تبلیغات
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

لوگوی سه گوش

 افسر جنگ نرم - ما آلزایمر گرفتیم یا ننه علی؟؟؟!!!
 
افسر جنگ نرم
چندی پیش یكی از خبرنگاران برای پرس وجو از احوال «ننه علی» مادر شهید قربانعلی رخشانی مهماندوست كه می گویند آلزایمر گرفته و در منزل دخترش به سر می برد، به آنجا رفته و شرح حالی زیبا از این دیدار نوشته است كه ذكر آن خالی از لطف نیست. خواهر شهید از نحوه شهادت برادرش چنین می گوید: «بعدها فهمیدیم كه قربانعلی همراه با اعلامیه ها توسط ساواك دستگیر شده و تحت شكنجه شهید شده است. غسال برادرم می گفت: با اینكه ساواكی ها مانع غسل دادن قربانعلی شدند، اما من او را با عزت و احترام غسل دادم چون در شهر اهواز غریب بود و پس از غسل و كفن، نماز میت شهید با حضور جمع كثیری از مردم اهواز اقامه شد. تا اینكه از روی عكس چاپ شده در روزنامه، یك روز از طرف هواپیمایی تماس گرفتند و خبر دادند برادرم شهید شده و در گورستان اموات غریبه اهواز دفن شده است. مادرم دیگر طاقت نداشت و تنهایی به سمت اهواز حركت كرد.» و این خود آغاز سرنوشت جالب و البته عجیب از وابستگی و علقه و محبت یك مادر به فرزند شهیدش می شود كه شاید برای بسیاری هنوز هم قابل هضم نباشد. با هم این مطلب زیبا را می خوانیم.


حالا فقط چشم های ننه علی حرف می زند...
آخرین شب ماه رمضان امسال را هیچ وقت نمی توانم فراموش كنم. یك افطاری شیرین كنار كسی كه دیدنش از نزدیك برایم خیلی جذاب بود. تا حالا فقط اسم «ننه علی» را شنیده بودم و می دانستم مادر شهیدی است كه پسرش را خیلی دوست داشته و سال ها بعد از شهادت پسرش كنار قبر او زندگی كرده است، اما دیدن ننه علی از نزدیك صفای دیگری دارد.
چشم در چشم شدن با زنی كه بعد از آنكه هستی اش را در خاك دفن كرده اند، چشم از آن خاك برنداشته، خیلی سخت بود. ننه علی دیگر حرف نمی زند. با اینكه یك دنیا حرف برای گفتن دارد. حالا فقط چشم های ننه علی حرف می زند. می گویند ننه علی فراموشی گرفته، اما من باورم نمی شود. چون هنوز وقتی عكس قربانعلی را دستش می گیرد، جوری به این قاب عكس زل می زند كه انگار با لب های به هم چسبیده اش هنوز دارد قربان صدقه پسرش می رود، اما دكترها می گویند به خاطر همین بیماری آلزایمر، ننه علی قدرت تكلمش را از دست داده و نمی تواند صحبت كند و حالا خانه دخترش زندگی می كند.

20 سال زندگی در كنار شهید
بماند كه قبل از اینكه به خانه دختر ننه علی بیایم، سری زدم به محلی كه می گفتند ننه علی 20 سال آنجا زندگی كرده است. رفتم تا از نزدیك ببینم و آنجا را لمس كنم. شاید با این كار بهتر بتوانم با ننه علی ارتباط برقرار كنم. باورش خیلی سخت بود كه زنی در گرمای سوزان تابستان و سرمای زمستان، تنهایی بین امواتی كه در سكوت به خوابی عمیق رفته اند،20 سال زندگی كرده است.
خانه كه نه، آلونك ننه علی خیلی قدیمی نیست. حدود 30 سال قدمت دارد، اما بدون شك یكی از اماكن تاریخی فراموش شده نسلی است كه دو جنگ (داخلی و خارجی) را یا دیده و در آن حضور داشته یا اینكه برایش روایت كرده اند.

در قطعه 24، خانه و زندگی ننه علی با همه سادگی اش، قد برافراشته و خودنمایی می كند؛ كاخی كه ستون هایش با ایثار استوار شده، هر چند مصالح ظاهری اش چوب و حلب و تسمه است. اینجا مراد می دهد اگر بطلبی و التماس دعا داشته باشی شفا می بخشد. اینجا پست و پارتی و پول، واژه هایی غریب و بی مصرف و از سكه افتاده است. آلونك ننه علی دروازه بهشت و سرپل جاودانگی است. اینجا بهانه ها رنگ باخته و پوچ و بی معنی است. اینجا دیار دلباختگان حق و حقیقت است و مملكت آرزومندان شهد شهادت. اینجا خود خود عرش الهی است، گسترده و بی انتها. اینجا آلونك ننه علی است!
«ننه علی» هم لقب معروف و مشهور خانم ننه فتح اللهی، مادری است كه مدت 20 سال به صورت شبانه روز در اتاقك فلزی كنار مزار فرزند شهیدش زندگی كرد و امروز در عزلت و تنهایی به دور از لنز دوربین ها و نگاه تلخ و شیرین رهگذران گورستان بزرگ شهر، در خانه دخترش موسیقی سكوت را زمزمه می كند.



اعلامیه های حضرت امام(ره) را به اهواز برد
با دختر ننه علی سر صحبت را باز كردیم و او ماجرای شهادت برادرش و دفن او در اهواز و نحوه انتقال پیكر به تهران و زندگی 20 ساله ننه علی در بهشت زهرا(س) را برای مان تعریف كرد. در میان گفت وگوی مان با دختر ننه علی، هر از چندگاهی به چهره ننه علی نگاه می كردم. با نگاه به پای این مادر بزرگوار متوجه می شدی كه چه رنج ها و دردهایی تحمل كرده است. وقتی به دخترش گفتم به او بگوید ما را هم دعا كند، دستی بر سر ما كشید.
دختر ننه علی می گفت مادر و پدرم دو فرزند بیشتر نداشتند، یكی من بودم و دیگری قربانعلی و به قول معروف مادرم بیشتر قربانعلی را دوست داشت. قربانعلی در همان دوران ستمشاهی به عنوان یكی از مهره های اصلی منطقه جنوب تهران در نشر و توزیع اعلامیه های حضرت امام(ره) فعالیت می كرد.
آن زمان قربانعلی 24 سال بیشتر نداشت و بعد از مرگ پدر با مادر 58 ساله مان زندگی می كردیم و خرج و مخارج خانه توسط همسرم و قربانعلی كه كارمند بخش كترینگ شركت هواپیمایی ملی ایران بود، تأمین می شد. روزی كه خبر بمب گذاری در سینما ركس آبادان منتشر شد، قربانعلی سراسیمه آمد خانه و ساك دستی اش را برداشت و از همه خداحافظی كرد و گفت: كاركنان هواپیمایی اعتصاب سه روزه كرده اند و من باید به آبادان بروم. هر چه من اصرار كردم فایده ای نداشت. هر چند آن زمان، رفتن قربانعلی به اهواز برایم سوال بود ولی بعدها فهمیدم برادرم عضو اصلی شاخه های مبارزه با ساواك و رژیم ستمشاهی بوده و آن روز مأموریت انتقال بخشی از اعلامیه های حضرت امام(ره) به اهواز را داشته است.

مادرم دیگر طاقت نداشت
پس از سه روز اوضاع كشور به هم ریخت. بختیار از ایران بیرون نمی رفت و اعتصابات گسترده تر شد. مادرم خیلی بی تابی می كرد. برای همین عكس قربانعلی را در روزنامه ها چاپ كردیم تا شاید كسی خبری از او داشته باشد.
بعدها فهمیدیم كه قربانعلی همراه با اعلامیه ها توسط ساواك دستگیر و تحت شكنجه شهید شده است. غسال برادرم می گفت با اینكه ساواكی ها مانع غسل دادن قربانعلی شدند، اما من او را با عزت و احترام غسل دادم. چون در شهر اهواز غریب بود و پس از غسل و كفن، نماز میت شهید با حضور جمع كثیری از مردم اهواز اقامه شد. تا اینكه از روی عكس چاپ شده در روزنامه، یك روز از طرف هواپیمایی تماس گرفتند و خبر دادند برادرم شهید شده و در گورستان اموات غریبه اهواز (گورستانی كه مرده های ناآشنا و غیربومی را دفن می كردند) دفن شده است. مادرم دیگر طاقت نداشت و تنهایی به سمت اهواز حركت كرد.هوا دیگر رو به گرمی بود و بعد از سه ماه از مادرم خبری نداشتیم. بعدها شنیدیم كه مادر روزها در گرمای تابستان اهواز كنار مزار شهید بوده و شب ها در مساجد و حسینیه ها می خوابیده است.

انتقال پیكر شهید به تهران بعد از هشت ماه
نكته قابل تأمل اینجا بود كه پاسدارها در هشت ماهی كه مادرم بر مزار فرزند شهیدش در گورستان اهواز بیتوته كرده بود، هر روز به او سر می زدند و احتیاجات او را برطرف می كردند و وقتی كه همسرم همراه با تعدادی از دوستان و بستگان برای پیدا كردن مادر به اهواز رفتند، با تعجب دیدند كار انتقال پیكر قربانعلی درست شده و با دستور امام خمینی(ره) و با حكم امام جمعه اهواز، مجوز انتقال پیكر شهید از اهواز به تهران را گرفته بودند. قرار شد خواهران پاسدار با ترفندی مادرم را از مزار شهید دور كنند تا بتوانند نبش قبر كنند و شهید را به تهران منتقل كنند. شب كه مادرم به گورستان می آید با قبر خالی فرزندش مواجه می شود و شروع به شیون و زاری می كند تا اینكه پاسدارها همان شب مادرم را با قطار به تهران می فرستند و صبح زود مادرم خود را به بهشت زهرا(س) می رساند.

بدن برادر شهیدم بعد از هشت ماه سالم بود
خواهر شهید در حالی كه پس از 33 سال هنوز داغدار برادر است، می گوید: وقتی خواستند برادرم را در بهشت زهرای تهران دفن كنند، با حیرت دیدیم كه پیكر شهید سالم است و انگار همین دیروز شهید شده؛ به نحوی كه همسایه ها و اقوام به انگشتان پای قربانعلی دست می زدند و با تعجب صلوات و فاتحه می فرستادند.
پس از دفن برادرم، مادر هر روز سر مزار قربانعلی می آمد تا اینكه آرام آرام این آمد و رفت ها بیشتر شد. به نحوی كه مجبور شدیم روی قبر یك سایبان بزنیم تا آفتاب و باران مادر را اذیت نكند. ولی سایبان هم كارساز نبود و سایبان تبدیل به اتاقك فلزی شد. البته بنیاد شهید و بهشت زهرا(س) هم كاری به كار «ننه علی» نداشتند و احترام زیادی برای او قائل بودند.

ننه علی در كنار فرزندش دفن می شود
خواهر شهید قربانعلی رخشانی گفت كه یك روز مادرم از خواب بلند شد و گفت خواب عجیبی دیدم. علی آمد به خوابم و گفت مادر دارند پیراهن من را لگد می كنند. بعد به سرعت به طرف بهشت زهرا(س) حركت كرد. وقتی كه به مزار برادرم رسید، دید با حضور مدیرعامل وقت بهشت زهرا(س) دارند كنار مزار شهید، شهید دیگری دفن می كنند كه مادرم خود را به داخل قبر می اندازد و می گوید «تو را به خدا این قبر را به من بدهید. من با جون دل علی را بزرگ و برای اسلام قربانی اش كرده ام. بگذارید در كنار علی دفن شوم.» مدیر عامل موافقت می كند تا این قبر خالی بماند تا روزی كه مادرم از دنیا برود و می توان گفت مادرم جزء مادران شهیدی است كه در كنار فرزند شهیدش دفن می شود.
بله. این حقیقت دارد. مادر شهید قربانعلی رخشانی از سال 1358 تا 1378، یكه و تنها در این اتاقك فلزی زندگی كرد. به گفته برخی از كاركنان قدیمی بهشت زهرا(س)، تا مدت ها این اتاقك برق نداشت. وسیله گرمایشی و سرمایشی نداشت و ننه علی در تاریكی شب میان قبور شهدا زندگی می كرد.


مگر ننه علی هنوز زنده است؟!
ننه علی بعد از سال 78 به دلیل كهولت سن و بیماری جسمی، میهمان خانه تنها دخترش شد و از آن به بعد هر چند ماه یك بار به زیارت مزار فرزندش می آمد تا اینكه به بیماری آلزایمر مبتلا شد. وقتی كه نوه بزرگ ننه علی تصویر قربانعلی را روبه روی چشم های مادربزرگ آورد، ناگهان مادر به تصویر فرزند شهیدش خیره شد. ساعت ها طول كشید تا عشق بر فراموشی مغز چیره شود و من به چشم خود دیدم كه مادری مبتلا به آلزایمر تصویر فرزند شهیدش را می بوسید.
اما امروز دیگر خبری از زائران قبور شهدا و كلبه ننه علی نیست. دیگر كسی سراغی از او نمی گیرد. عده ای می گویند مگر مادر شهید ساكن بهشت زهرا(س) هنوز زنده است؟ عده ای دیگر هم ننه علی را سال هاست فراموش كرده اند. آری. ننه علی مادر شهیدی كه حافظ قرآن و احادیث و روایات است، امروز به دلیل شكستگی پایش در سن صد سالگی روی ویلچر زندگی می كند و دیگر نای حرف زدن ندارد.


ما آلزایمر گرفته ایم یا ننه علی؟!
امروز ننه علی حتی یك تخت هم ندارد تا روی آن خستگی 33 سال داغ دوری فرزند را تحمل كند. به راستی كه ما آلزایمر گرفته ایم و ننه علی هنوز هوشیار است.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/07/24 14:46
سلام فامیل شریفشون رو میشه بگین - كاظمینی نیست
1390/07/24 08:55
با سلام خدمت شما افسر جنگ نرم موفق باشی
1390/07/20 15:21
سلام شما رو با نام افسر جنگ نرم با افتخار لینک کردم.اگه خواستی ما رو لینک کنید با نام بهداری لشکر7ولیعصر(عج) بنویسید
1390/07/19 20:05
سلام وب قشنگی دارید موفق باشید...دوست داشتید به ما سر بزنید.....بهداری لشکر7 ولی عصر(عج)
1390/07/19 19:28
کجایند مردان بی ادعا خدا انشاالله به مادرشون شکیبایی روزافزون عطا کنه
1390/07/18 02:31
سلام
واقعا خدا بهشون صبر و شكیبایی بده.
ممنون به خاطر متن زیباتون.
یا علی...
1390/07/17 19:44
سلام
کاش آلزایمر ما هم مثل بقیه آلزایمر ها بود که فقط برای تعدادی معدود عوارض داشت این آلزایمری که ما گرفته ایم پیامدهای منفی هم برای دین و دنیای خودمان دارد هم مسیر حق را متزلزل می کند.
موفق باشید
1390/07/17 19:30
قبلا هم شنیده بودم اما خیلی جالب بود دوباره خوندمش.
1390/07/17 18:49
سلام ممنونم خبر کردید الان پستتونو میخونم
چه عجب به ما سر زدید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز : 31
  • بازدید دیروز : 27
  • بازدید این ماه : 54
  • بازدید ماه قبل :92
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
افسر جنگ نرم (فیضیه)
افسر جنگ نرم
free counters
Free counters Online User

خورشید

کمپین وبلاگ نویسی امام علی النقی (ع)

1.
Iranbloglist.com